|
نقد و نظر |
|
مناظره |
|
نظريهپردازي |
توليد دانش |
|
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا اْلأَلْبابِ (سوره زمر/آيات17-18)؛ بشارت باد بندگانم را كه سخن را میشنوند و از بهترينش پيروی میكنند. آنان كسانیاند كه خدا هدايتشان كرده و آنان خردمندند. |
در صورت تمايل، منوط به داشتن مدرك فوق ليسانس و بالاتر در رشتههاي الهيات و معارف
اسلامي و رعايت ادب در نقد ميتوانيد تقاضاي
عضويت
نماييد.
مصاحبه با نصر حامد ابو زید
من خود شاهدی بر تغییرات اسلام هستم.
برگردان: علیمحمد طباطبایی
اصلاحطلب برجسته اسلامی و محقق ادبیات نصر حامد ابو زید بر این باور است که آزادی فردی پیششرط ضروری برای ایمان دینی است. از این رو هر انسانی این اجازه را دارد که دین خود را تغییر دهد. ارهارد برون از طرف نشریه قنطره با او به گفتگو نشسته است.
قنطره: پرسش از نسبت و تلقی مسلمانان با خشونت هنوز هم یکی از دلمشغولیهای مهم در غرب است. شما اخیراً اظهار نظر کرده بودید که توسل جویی متفکرین مسلمان به سورههای قرآن در همین رابطه به طور کامل راه به خطا میبرد...
ابوزید: البته قرآن گاهی زبانی بسیار مقتدرانه را برای برانگیختن مسلمین به نبرد مورد استفاده قرار داده است. محققین میبایست این پرسش را پاسخ دهند که چرا قرآن چنین زبان ترغیب کننده و قاطعی را در این مورد به کار برده است. در این خصوص آنچه تعیین کننده است شرایط و زمینههای عملی است: عربهایی که به محمد ایمان آورده بودند میبایست متقاعد شوند که باید به جنگ اقوام و خویشان خودشان بروند و برای انجام چنین امری ایجاد تردید در آنها نسبت به سنتهای پیش از اسلام ضروری بود.
برای اعراب جنگیدن با قبیله خودشان ممنوع بود. لیکن ظهور محمد تعداد بسیار زیادی از قبایل گوناگون را به دور او جمع نمود. هنگامی که زمان آن فرا رسید تا آنها از جامعه جدید خود دفاع کنند، تهدید اصلی از جانب قبیلههای خود آنها میآمد. در اینجاست که میتوان لحن مصالحه ناپذیر قرآن را درک کرد.
اسلام در میانهی یک امپراتوری جهانی متولد نشده، بلکه از دل جهان سنتهای قبیله ای، قواعد قبیلهای و قوانین مشرکانه بیرون آمده است. روابط خونی و پیوندهای قبیلگی نمیتوانست جامعه جدید را متحد نگه دارد، زیرا مسلمانان نخستین از قبایل بسیار گوناگونی به دور هم جمع شده بودند و اکنون قسم جدیدی از قبیله را بوجود میآوردند، قبیلهای که از همان آغاز در وضعیت نزاع آشکار با دیگر قبایل قرار گرفته بود. آنها میبایست از خود دفاع کنند و تمامی این قبیل مسائل است که قرآن را شکل داده. قرآن محصولی از تاثیرات تکوینی خودش است. (?)
به همین دلیل است که نمیتوانیم قرآن را بدون شناخت از زمینههای تاریخی ظهور اسلام درک کنیم. این مردم از یک رهبر دینی جدید برای جنگیدن پیروی نمیکردند. آنها هرکدام به نوعی از از نظام قبیلگی بیرون افتاده اما در نهایت مجبور به جنگ بودند.
قنطره: شما در دفعات متعدد به تفسیر قرآن توسط یوحنای دمشقی (John of Damascus) استناد کردهاید. این روحانی برجسته که در همان دوران آغازین گسترش اسلام به نقاط دیگر جهان میزیسته به تعدادی از موارد در اسلام اشاره میکند که آنها را باهم متناقض میداند. این متکلم مسیحی از قرن هشتم امروز در رابطه با شرح و تفسیر قرآن چه چیز مهمی دارد که به ما بگوید؟
ابوزید: اولین درسی که من از نخستین قرائت خود از این تحلیل تحریک آمیز قرآن درک کردم این بود: این یک مباحثه مجادله برانگیز قرن هشتمی است، اما نوعی که با این وجود بسیار پرثمر بود، زیرا اولین متکلمین اسلامی پرسشهای مطرح شده توسط یوحنای دمشقی را به عنوان یک چالش و نه تهدید مینگریستند.
ربط منطقی تمامی این چالشهای تحریک آمیزبرای من در درون گفتمان ضد اسلامی در روزگار خود ما از قبیل کاریکاتورهای محمد یا فیلمهایی چون « فتنه » یا « تسلیم » این است که من نیز همیشه تلاش میکنم تا مسلمانان دیگر را تشویق کنم که آنها نیز این موارد را به عنوان چالش بنگرند. در هر حال هیچ چیز نمیتواند حقیقتاً تمدنهای بزرگ را که برای قرنها دوام آورده و طی آن به ایجاد نظامهای سیاسی متفاوت پرداختهاند تهدید کند ـ از نظام قبیلگی تا امپراتوری، و از ملت ـ کشورها گرفته تا نظام جهانی.
یوحنای دمشقی نمیخواست متکلمین اسلامی را برای انجام کارهای بزرگتری تحریک کند. تمامی آنچه او در نظر داشت نشان دادن رابطه میان جهان اسلامی و غیر اسلامی بود، رابطهای که ژرفتر و تاریخیتر بود از آنچه ما میاندیشیم. مفهوم دو جهان جدا از هم در حقیقت مفهومی اشتباه است. چنین جهانهایی هرگز وجود نداشته است.
قنطره: آن چه چیزی بود که باعث گردید اسلام به یک تمدن بزرگ تبدیل شود؟
ابوزید: شیوهای بود که با دیگر فرهنگها به تشکیل روابط متقابل پرداخت، مبادلات گسترده جهانی فرهنگ بود که در اواخر قرن هفتم و آغاز قرن هشتم بنیان نهاده شد و آنچه در واقع از طریق اسپانیا و سیسیل ادامه یافت. کافی است که فقط فلسفه و دانش پژوهی اسلامی را به خاطر آوریم که به زبان لاتین ترجمه میشد.
تمدنها مانند امواج هستند ـ یعنی به طور دائم در حرکتند: حرکتی که از آفریقا و عراق باستانی آغاز گردیده و از طریق یونان رفته و به خاورمیانه رسید. در اینجا ما شاهد عصر هلنیسم هستیم، هنگامی که اسکندر کبیر تلاش میکرد که حکومت خود را در سرتاسر منطقه بگستراند. و سپس نوبت به تمدن اسلامی رسید و در نهایت رنسانس و تمدن مدرن غربی آغاز گردید. این نوع از تبادلات که اهمیت دیالوگ میان تمدنها و ادیان را مورد تاکید قرار میدهد در قرن هفتم آغاز گردید.
قنطره: شما با این سخن خود در واقع ادعاهای متداول منتقدین اسلام را نقض میکنید که معتقد هستند در اسلام هرگز تبادلات جدی یا دیالوگ وجود نداشته و این که اسلام و فردگرایی با هم ناسازگار هستند...
ابوزید: دقیقاً. این نیز یک استدلال مهم در برابر این نگرش است که از دیدگاه یک فرد مسلمان تغییر و پذیرفتن یک دین دیگر غیر ممکن است. یک مسلمان ـ مطابق با نظر شایع در میان مسلمانان ـ همیشه یک مسلمان باقی میماند، مگر این که گورش را گم کند.
به باور من دعوت پیامبر از مردم برای پیروی از ایمان دینی او مبتنی است بر فرض قبول آزادی انتخاب آنها. مگر نه این که انسانهایی که آزادی انتخاب ندارند نیازی نیز به دعوت شدن ندارند. حق بنیادین هر انسان برای پذیرش یک رهبر روحانی جدید باید دارای این تضمین باشد که وی بتواند در صورت تمایل دوباره ایمان خود را عوض کند. (?)
قنطره: شما از حرکتهای موج مانند در جریان تاریخ جهان سخن گفتید و به دورههایی بسیار خلاق و پویا در جهان اسلام اشاره کردید. لیکن بالاخره زمانی در حدود قرن چهارده یا پانزده میلادی به نظر میرسد که این سرزندگی ناپدید شد است. به عقیده شما علت آن چه بوده؟
ابوزید: من با این نظر شما به طور کامل موافق نیستم. اگر شما اندیشه اسلامی قرنهای ??، ?? و ?? را با پیشرفتهایی در اندیشه اسلامی در قرون ?? و ?? مقایسه کنید یک گوناگونی بسیار بزرگ از اندیشهها را کشف خواهید کرد. مسئله اینجاست که بعضی تمایل دارند به این که بیشتر یک تصویر ساکن از اعراب (?) داشته باشند. آنها حتی قادر به دیدن تفاوتهای بسیار زیاد میان مکانهای گوناگونی چون تونس و عربستان سعودی نیستند. برای آنها اسلام یک تمامیت ثابت وغیر متغیر است، ادعایی که به هیچ وجه حقیقت ندارد. در جهان اسلام یک تحول در جریان است، نوعی اصلاحات. این جریان از پایان قرن ?? آغاز گردید و در تمامی قرن بیستم ادامه داشت و تمامی اقشار مردم را در بر گرفته است.
قنطره: اما شما خودتان را نیز به عنوان قربانی این تغییرات مینگرید.
ابوزید: بله، من یک قربانی هستم. اما در عین حال شاهدی بر این تغییرات که در حال شدن است نیز میباشم، آنهم علی رغم تمامی رویدادهای وحشتناکی که ـ همچون قضیه خودم ـ به وقوع پیوسته است. فیلسوف مشهور عربی ـ اسپانیایی ابن رشد در زمان خودش مطرود دانسته شد، با این وجود اندیشههایش در سرتاسر جهان غرب پراکنده گردید (?). آنها از طریق سوریه به زبان لاتین برگردانده شدند و مبنای کلیسای آن زمان را تشکیل دادند. ما همیشه باید به زمینهها توجه کنیم ـ چه محلی و چه جهانی و نباید فراموش کنیم که جهان مسیحی نیز اندیشمندان بسیاری را محکوم کرده است، با این حال در آنجا نیز یک پویایی درونی به حرکت در آمد.
*
پروفسور ابو زید متولد ???? در مصر است. پس از تحصیل در رشته زبان و ادبیات عربی در دانشگاه قاهره در ???? به مقام دانشیاری در موسسه زبان و ادبیات عربی رسید. مطالعه او در باره قرآن که در آن وی تاریخ تشکیل آن را مورد بررسی قرار داده بود باعث ایجاد واکنشهای به شدت بحث انگیز گردید. تندروهای دینی وی را به ارتداد از دین متهم کردند که در پی آن مجبور به جدا شدن از همسرش گردید و در نهایت ترک کشورش مصر. وی از سال ???? در لیدن هلند به کارهای تحقیقاتی و تدریس در دانشگاه ادامه میدهد.
http://www.qantara.de/webcom/show_article.php/_c-478/_nr-813/i.html
http://www.qantara.de
------------
?: ترجمه این قسمت در متن آلمانی کمی متفاوت است: قرآن تمامی آن چیزهایی را خود ثبت کرده است که در متن [جامعه] میگذشت. مترجم
?: در اینجا آقای ابوزید بدون دادن هرگونه پاسخی به پرسش مصاحبه گر موضوع بحث را عوض میکند زیرا در تاریخ ثبت است که مسلمانان هرگز علاقه و توجه جدی به فرهنگها، اقوام، زبانها و هرچیز بیگانه از خودشان نداشتند و هرگز کنجکاو دانستن و شناختن غیر خود نبودهاند. در ثانی مسئله ارتداد بر خلاف سخن آقای ابوزید ربطی به نظر شایع میان مردم مسلمان ندارد بلکه نظر تمامی علمای اسلامی جهان از دورههای متفاوت است. اما مسئله مهمتر این که فلسفه ارتداد و برخورد جدی جامعه اسلامی با آن روشن است. اسلام آخرین و کاملترین دینی است که خداوند برای بشر فرستاده است و چنانچه کسی پس از مسلمان بودن بخواهد آن را ترک کند به خود خداوند و رسول او پشت کرده، و این عملی است که در حکم بدترین توهین نسبت به یک عقیده خواهد بود که خود را کامل ترین میداند. از این رو یک چنین عمل گستاخانهای نمیتواند بدون پاسخ بماند. به ویژه واکنش به ترک دین در اوایل اسلام میبایست به مراتب با جدیدت و شقاوت بیشتری مطرح باشد تا دوام جامعه اسلامی تضمین گردد. بنابراین فرضهای ایشان در مورد داشتن آزادی انتخاب برای جامعه ابتدایی و خشن صدر اسلام بسیار مضحک است و گویی که ایشان خود را به نادانی میزند. مترجم.
?: ضمن این که آقای ابوزید با یک پاسخ کوتاه بسیار کلی و مبهم میخواهد نظر مصاحبه گر را رد کند یکمرتبه اسلام را با عرب یکی میگیرد و به جای دفاع از اسلام به دفاع از اعراب میپردازد.
?: بالاتر نیز یک بار دیگر آقای ابوزید علت پیشرفت غرب را به نوعی با اسلام گره زده بود و حالا مدعی میشود که مبنای کلیسای زمانهی ابن رشد را نظرات این فیسلوف اسلامی تشکیل داده است.
|
|
(شنبه 6/7/87 ساعت 9:5 عصر) |
کلمه:جهانى شدن یعنى اینکه یک جهاننگرى خاصى یا یک شیوه زندگى خاصى چنان تعمیم پیدا کند که همه مردم روى زمین را در بر گیرد و پوشش دهد. در فرایند جهانى شدن، برخى ابعاد دین تقویت مىشوند و برخى تضعیف و برخى اثر نمىپذیرند. هر دینى هفت بُعد دارد:
1. بعد شعائرى: این بعد، همان بعد عبادى و نمادین دین است.
2. بعد عقیدتى: این بعد به مسائل نظرى یک دین و توصیف آن دین از جهان هستى و موضع انسان در آن مربوط مىشود.
3. بعد نقلى و اسطورهاى: مراد از اسطوره، افسانه یا سخن خلاف واقع نیست؛ بلکه چیزى است که ظاهراً به وقایعى که در طول تاریخ اتفاق افتاده یا اتفاق خواهد افتاد، اشاره مىکند؛ ولى در واقع به هیچ واقعه تاریخى اشاره ندارد؛ بلکه مىخواهد با بیان خاصى یک واقعیت ماورایى را بیان کند.
4. بعد اخلاقى و حقوقى: هر دینى یک سلسله احکام اخلاقى و یک سلسله احکام حقوقى صادر مىکند و از پیروانش مىخواهد که این احکام را رعایت کنند.
5 . بعد تجربى و عاطفى: این بعد، به شور و شوقها، اشتیاقها، التهابها، راز و نیازها، مناجاتها، تجربههاى درونى و حوادث خاصى که در زندگى یک متدین حادث مىشود و متدین تفسیر دینى از آنها مىکند، مربوط مىشود.
6. بعد اجتماعى و نهادى: هر دینى داراى نهادهایى مانند کلیسا، مسجد، مؤسسات خیریه و... است.
7. بعد مادى: ساختمانهایى که متدینان مىسازند، آثار هنرىاى که بر جاى مىگذارند، بعد مادى و فیزیکى دین است.
در روند جهانى شدن، بعد تجربى و عاطفى دین بیش از همه تقویت مىشود. بعد عقیدتى نیز ممکن است تقویت شود. ابعاد اخلاقى و حقوقى و مادى دین از این حیث خنثى هستند. اما سه بعد دیگر، یعنى بعد اجتماعى و نهادى، بعد نقلى و اسطورهاى و بعد شعائرى و عبادى، در روند جهانى شدن امکان تضعیف شدنشان خیلى شدید است. در واقع هر چه به ابعاد معنوىتر دین نزدیک شویم، به جنبه ماندگارترى روى کردهایم و در روند جهانى شدن نیز این ابعاد معنوىتر باقى مىمانند.
معنویت، لباللباب دین، گوهر اصلى و مرکزى و اجتنابناپذیر دین است. همه ادیان به این گوهر مشترک دعوت مىکنند. براى رسیدن به معنویت، به گمان من باید کارهاى نظرى و عملى جدىاى بر روى دین نهادینه تاریخى انجام شود. مجموع این کارها هشت چیز است:
1. تا آنجا که ممکن است باید از تعبدگرایى پیروان ادیان و مذاهب کاست و بر عقلانیت افزود.
2. تا مىتوانیم از اتکاى بر حوادث تاریخىاى که پیروان ادیان و مذاهب بر وقوع آنها اصرار دارند، کم کنیم. اتکا بر حوادث تاریخى دو عارضه دارد: یکى اینکه در حوادث تاریخى، درصدى از احتمالپذیرى (Probability) وجود دارد و درباره هیچ حادثه تاریخىاى نمىتوان نظرى قطعى داد و نباید سعادت ابدى را بر اعتقاد به چند فقره حادثه تاریخى مبتنى کرد که قطعیت ندارند. دوم آنکه واقعههاى تاریخى ادیان معمولاً توسط کسانى نقل مىشوند که پیرو همان دیناند. مورخ سکولار معصوم نیست؛ اما بىطرف است.
3. باید به سنخشناسى (تیپولوژى) انسانها نیز توجه کنیم. دین یک نوع طب و طبابت است؛ یک طب روحانى است؛ بنابراین نباید از آن انتظار داشت نسخهاى واحد را براى همه انسانها کپى کند. انسانها به لحاظ تیپولوژى روانى بسیار با هم تفاوت دارند.
4. دین در عین حال که به زندگى پس از مرگ قائل است، احکام و تعالیمش در بهبود زندگى این جهان، در فرو کاستن درد و رنجهاى این جهان هم باید کاملاً آزموده شود.
5 . اسطورهزدایى از دین نیز از کارهاى لازم است. باید سعى کنیم گزارههایى که در متون مقدس آمدهاند و معلوم است که نمىتوان آنها را به معناى حقیقىشان اخذ کرد، به معناى استعارى، مجازى کنایى و رمزىشان اخذ کنیم و به پیام اصلى آنها نقب بزنیم؛ نه آنکه بخواهیم معناى جعلى خودمان را بر آنها تحمیل کنیم.
6. باید بتوانیم هر چه مربوط به ذهن و زبان و فرهنگ مردم زمان ظهور دین است، از دین بزداییم.
7. باید چیزهایى را نیز که به وضع جغرافیایى منطقه ظهور دین مربوط مىشود از دین بزداییم.
8 . باید تا مىتوانیم از شخصیتهاى یک دین درس بیاموزیم؛ نه آنکه یک هاله تقدس و کیش شخصیت (cult) پیرامونشان ایجاد کنیم. آنها را اعلامالهدى و نشانههاى راه بدانیم؛ نه تابلویى که باید در خود آنها خیره شد و متوقف ماند.
اگر این هشت فرایند را طى کنیم، مىتوانیم از وراى تمامى این تنوع و تکثرهایى که ادیان و مذاهب دارند به آن گوهر اصلى برسیم. اگر مراد از دین این معنویت باشد، روند جهانى شدن هیچ ضررى به آن نخواهد زد.
این هشت فرایند جنبه سلبى دارند. از جنبه ایجابى باید به مؤلفههاى معنویت توجه کرد. معنویت سه مؤلفه اصلى هستىشناختى، انسانشناختى و وظیفهشناختى دارد و هر کدام داراى نکات و بخشهایى هستند که مىتوان آنها را در نمودار زیر نشان داد:
اگر مىتوانستیم عقلانیت را به طور کامل پاس بداریم، یعنى حاضر بودیم که رأى خودمان را به مواجهه با واقعیتها و آراى مخالف ببریم و هر چه برهان اقتضا مىکرد قبول کنیم و از سخن خودمان به هنگام ضعف آن سریعاً و صریحاً دست برداریم و از طرف دیگر هم مىتوانستیم یک جهاننگرى معنوى را پاس بداریم، در آن صورت ناسازگارى میان عقلانیت و معنویت از میان مىرفت. هم کسانى که ادعاى عقلانیت مىکنند و هم کسانى که ادعاى دیانت مىکنند باید حاضر شوند آراى خودشان را جامعتر و عمیقتر کنند. عقلانیت غربى به نظر من عقلانیت جامع و جهانى نیست؛ گاهى یک بام و دو هواست.
|
|
(چهارشنبه 15/3/87 ساعت 5:59 صبح) |
|
|
(چهارشنبه 15/3/87 ساعت 5:58 صبح) |
|
|
(چهارشنبه 15/3/87 ساعت 5:56 صبح) |
دوم. نظریه ای که در پی گشودن و زدودن مشکلات "کلام باری" است و شیوه یی خردپسند و دفاع پذیر را برای سخن گفتن خداوند بدست می دهد، و سهم ناسوتی و بشری شخصیت محمد(ص) را (که این همه مورد تاکید قرآن و مورد غفلت ناقدان است) در فرایند وحی نه کم و نه بیش معین و مبین می کند و خیل عظیمی از عارفان و فیلسوفان مسلمان را در پشت و پشتوانه خود دارد، در شگفتم که چرا چنین به سهو یا به عمد، "نفی کلام باری" انگاشته می شود و قرآن ستیزی خوانده می شود! "حیرتم از چشم بندی خدا".
آشنایی صاحب این قلم با قرآن، بحمدالله، اگر بیشتر از آشنایی با مثنوی نباشد، کمتر از آن نیست. و عموم آیاتی را که حضرت آیت الله ( و پاره ای دیگر از ناقدان محترم، چون اقایان عبدالعلی بازرگان و حسینی طباطبایی و ایازی و ...) به آنها استشهاد کرده اند، در مخزن حافظه و عاقله دارد، و کمترین دشواری در حل و فهم آنها ندارد: اینکه قرآن بر قلب پیامبر نازل شده است، و اینکه جبرئیل آورنده آنهاست و اینکه "کلام الله" است، و اینکه پر از واژه های "قل" است، و اینکه گاه در نزول وحی تاخیری می افتاده و پیامبر به انتظار می نشسته است، و اینکه پیامبر از تعجیل در خواندن قرآن نهی شده است و اینکه حق تغییر دادن آیات را نداشته است، و اینکه کلام خدا، چنانچه وی می خواسته، بدست مردم رسیده است، و اینکه قرآن، کتابی خارق العاده و معجزه است و امثال آن، چه نازسازگاری دارد با ا ینکه همه قرآن محصول کشف و تجربه انسانی مبعوث و موید و فوق العاده است، که کلامش مقبول خداوند و کشفش محصول لحظاتی ناب و نادر از تجربه ای متعالی و روحانی است؟
نمیدانم ناقدان در باب پدیده هایی چون مرگ و باران چه تحلیلی دارند. بارها در قرآن آمده است که خداوند خود جانها را می ستاند (الله یتوفی الانفس حین موتها-زمر:42)، یا فرشته مرگ، قبض ارواح می کند (قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم-سجده:11)، یا فرشتگان جان مردم را می گیرند (توفته رسلنا –انعام:61 )، با اینهمه، تحلیل طبیعی و مادی مرگ با جان ستانی خداوند و ملک الموت هیچ منافاتی ندارد. مگر باران را هم خدا نمی فرستد و "انزال" نمی کند (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا – سوره نباء) و مگر بنا بر روایات با هر قطره باران فرشته یی نازل نمی شود (والها بطین مع قطر المطر اذا نزل – صحیفه سجادیه و تفسیر صافی)، حال آیا تبیین طبیعی نزول باران مگر دست خداوند را می بندد؟ و او را از صحنه طبیعت بیرون می کند؟ و اسناد باریدن باران به خداوند را بی معنا می سازد؟ مگر معنایش این نیست که او مبداء المبادی است و در طول علل طبیعی قرار دارد و همه چیز باذن و تدبیر او واقع می شود؟ اگر چنین است، چرا تبیین طبیعی و مادی وحی و کلام خدا و برجسته کردن نقش پیامبر در آن نسبت آنرا با خداوند منتقطع کند و سخن گفتن خدا و نزول وحی را بی معنا سازد؟ مگر هر چه در طبیعت رخ می دهد عللی طبیعی ندارد، پس چرا وحی نازل بر پیامبر ازین قاعده مستثنا باشد و بی واسطه طبیعت، به ماوراء طبیعت مستند گردد؟
گاه با خود می اندیشم گویی ما به روزگاری بازگشته ایم که پاره ایی از متدینان، سخن گفتن از نقش باد و دریا و آفتاب را در پیدایش باران ناسازگار با مشیت الهی می دانستند و آنرا مستقیما و بلاواسطه به خواست خداوند منتسب می کردند. اینک هم با همان منطق، نزول باران وحی را بی ارتباط با علل طبیعی (نفس پیامبر، جامعه و زمانه او، دانش او، زبان او ...) می انگارند، و نقش آنها را منافی نقش خداوند می شمارند و به آیات مکرر و مبارک قرآن استناد می کنند که "انا انزلناه ... " و نمی اندیشند که این انزال و ارسال در مورد باد و باران هم در قرآن به کار رفته و در جهانی که از "الوهیت" آکنده است، و دست خدا همه جا در کار است (و این عین کشف محمدی است)، معنایی کاملا روشن و هضم پذیر دارد.
شگفت این است که در مورد کلام باری، "نزول" را به معنایی مجازی می گیرند که غرض، فرود آمدن از مکانی زبرین به مکانی زیرین نیست (آن چنانکه در مورد باران صادق است)، بلکه فرود آمدن از مکانتی زبرین به مکانتی زیرین است (یعنی از ملکوت به ملک، یا از حقیقه به رقیقه)، اما "کلام "را معنایی مجازی نمی کنند و آنرا به همان معنای الفاظ انسانی می گیرند. زهی ناسازگاری و بی روشی! این نیمه راهی و نیم کاری چرا؟ هم کلام و هم نزول را بمعنی مجازی بگیرید تا گره ها گشوده شود، یا هم کلام و هم نزول را بمعنی حقیقی بگیرید تا در وادی بی پایان دشواری ها سرگردان بمانید.
بر روان امام فخر رازی باید درود فرستاد که می گفت اینکه در قرآن آمده است که خدا حافظ قرآن است (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون-حجر:9) معنای غریب و ماوراء طبیعی ندارد. همین که مسلمانان اهتمام به جمع آوری قرآن کردند، و آن را ثبت در مصحف نمودند، عین حفظ الهی است. و برین قیاس همه امور دیگر.
|
|
(چهارشنبه 15/3/87 ساعت 5:54 صبح) |
تغییرات در اسلام
جهان اسلام و جهانی شدن- ملکیان
پاسخ دکتر سروش به آیت الله سبحانی3
پاسخ دکتر سروش به آیت الله سبحانی2
پاسخ دکتر سروش به آیت الله سبحانی1
پاسخ آیت الله العظمی منتظری به پرسش هایی پیرامون نظریه ' قرآن و
نظر فاضل میبدی درباره گفتمان میان سروش و سبحانی
پاسخ آیتالله مکارم شیرازی به سروش
پاسخ دکتر سروش به آیت الله سبحانی
آتش بر خرمن نبوت(قسمت دوم)
آتش بر خرمن نبوت(قسمت اول)
نقد قائمی نیا بر دیدگاه دکتر سروش در زمینه وحی
نقد خرمشاهی بر دیدگاه دکتر سروش در زمینه وحی
نقد آیت الله سبحانی بر دیدگاه دکتر سروش در زمینه وحی
دیدگاه دکتر سروش در زمینه وحی
[همه عناوین(34)]
RSS | خانه | شناسنامه | پارسي بلاگ
لينكهاي مرتبط
هيئت حمايت از كرسيهاي نظريهپردازي، نقد و مناظره | جنبش نرم افزاري، آزادانديشي و توليد علم | كانون گفتمان قرآن
پاسخ به پرسشهاي ديني
بانک پرسش و پاسخ واحد پاسخ به سئوالات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی | بانک پرسش و پاسخ دانشجویی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها | بانک پرسش و پاسخ مرکز مطالعات و پژوهشهای حوزه | پايگاه پرسمان قرآني | ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی | بانک پرسش و پاسخ موسسه تحقیقاتی ولی عصر عج | بایگانی پاسخ های مرکز تحقیقات علوم اسلامی پایگاه حوزه نت | بانک پرسش مؤسسه در راه حق | بانک پرسش و پاسخ موسسه تحقیقاتی ولی عصر عج | بانک پرسش و پاسخ ستاد اقامه نماز | بانک پرسش و پاسخ ارتباط شیعی | بانک پرسش و پاسخ مرکز پژوهشهای اعتقادی به زبان عربی | بانک پرسش مرکز اطلاع رسانی امام مهدی عج الله تعالی فرجه | بانک پرسش مرکز تخصصی امامت و مهدویت | بانک پرسش ها و پاسخ های قرآنی پایگاه موج نور
لينكستانهاي مذهبي
درباره من